تبلیغات
وب مفید - خواب هند2:
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

ناگاه دیدم که ابری از آسمان پایین آمد و مردان بسیار در میان ابر بودند و در میان ایشان مردی بود در نهایت صباحت ونور وصفا چون برزمین رسید دوید و خود را به ان سر منور رسانید و لب و دندان او را می بوسید و نوحه و زاری می کرد و میگفت :ای فرزند دلبند من!تو را از آب پدر توست منع کردند مگر تو را نشناختند؟ای فرزند گرامی!من جدتوام رسول خدا و این پدر توست علی مرتضی و حمزه وعباس و یک یک اهل بیت خود را می شمرد.

نوشته شده توسط :مهران رسولی
جمعه 24 دی 1389-01:24 ب.ظ